شيخ ذبيح الله محلاتى

35

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هند دختر ملك حيره نعمان بن منذر ، در ديارات شاپشتى آورده است كه دير هند در حيره بين خندق و خضرا واقع است و معمورترين ديارات است چنانچه حقير تفصيل آن را در جلد اول تاريخ سامرا ص 125 از چاپ دوم ذكر كرده‌ام و آن را هند دختر ملك حيره نعمان بن منذر بنا كرد و در او ساكن گرديد و بعد از سنين هند از هر دو چشم نابينا گرديد و در سال 74 كه حجاج بكوفه آمد او را گفتند در حيره در دير ، هند دختر نعمان ساكن است و او را در عقل و دانش بسيار تعريف مىنمايند خوب است او را ديدن بنمائيم حجاج سوار شد با جماعتى بر در دير آمد هند را خبر كردند كه امير كوفه بديدن تو آمده است هند در دير را باز نكرد از بام دير مشرف بر حجاج شد حجاج گفت عجيب‌تر چيزى كه در دنيا مشاهده كردى آن كدام بوده هند گفت بيرون آمدن مثل من به طرف مثل تو اى حجاج دنيا ترا مغرور نكند همانا در اين دير صبح كرديم همانند شعر نابغه كه مىگويد رأيتك من تعقد له حبل ذمة * من الناس يأمن سرحه حيث أربعا يعنى ديدم ترا كه چنان شخصيتى داشتى كه در هركجا ساكن مىشدى مردم در پناه تو در مهد امان بودند پس از آن شام نكرديم مگر آنكه ذليل‌ترين و خائف‌ترين مردم بوديم همانا كم است ظرفى كه پر شده سرنگون نشود حجاج در غضب شد و مراجعت كرد و فرمان داد او را از دير بيرون كنند و خراج بر او ببندند هند را با سه نفر جاريه از دير بيرون كردند يكى از آن جارىها اين شعر بگفت خارجات سقن من دير هند * مذعنات بذلة و هوان ليت شعري أ أوّل الحشر هذا * ام محا الدّهر غيرة الفتيان جوانى از مردم كوفه فرصتى بدست كرد هند و آن سه نفر جاريه را از دست شرطه گرفت و آنها را خلاص كرد و خودش از ترس حجاج مخفى شد خبر شعر جاريه و عمل آن جوان بسمع حجاج رسيد گفت اگر آن جوان خودش بنزد ما بيايد او را اكرام مىكنيم ولى اگر ظفر به او پيدا كرديم بقتل مىرسانيم جوان چون اين بشنيد بنزد حجاج آمد از